محمد تقي جعفري
118
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بود ) مربوط به زمامداران گذشته است ( آنان اين اموال كلان را به بنى اميه داده بودند . تو رها كن آنان ( بنى اميه ) را به حال خود و به كار خويشتن بپرداز . ابن عبد العزيز گفت : اينست نظر شما گفتند : آرى . او گفت : ولى من اين نظر را ندارم ، سوگند به خدا ، دوست مىدارم مظلمه اى در روى زمين باقى نماند مگر اين كه من آن را به بيت المال برگردانده باشم به شرط آنكه مظلمهء ديگرى را مرتكب نشوم مگر اين كه عضوى از اعضاى بدنم ساقط شود و من درد آن را دريابم ، سپس آن عضو مردهام به همان حال حيات خود برگردد ، پس هنگامى كه مظلمه اى نمانده باشد مگر اين كه آن را به بيت المال رد نمايم ، روحم از بدنم بيرون برود . پس از اين سخنان ، بنى اميه از نزد ابن عبد العزيز برخاستند و پيش يكى از فرزندان وليد رفتند اين شخص بزرگ و شيخ آنان بود . از او خاستند به عمر بنويسد و او را توبيخ كند ، باشد كه او را از سختگيرى در بارهء بنى اميه جلوگيرى نمايد . فرزند وليد چنين نوشت به ابن عبد العزيز : « پس از حمد و ثنا ، تو خلفاى پيش از خود را تقبيح نمودى ، و مخالف رفتار آنان حركت كردى و آنچه را كه از بنى اميه گرفته و به بيت المال ارجاع نمودى مظالم ناميدى و با اين نامگذارى آنانرا محكوم به نقص و عيب كردى و به فرزندان آيندهء آنان دشنام به يادگار گذاشتيد [ يا عداوت ميان آنان ايجاد كردى ] ، و چنين كارى در شأن تو نبود و تو آنچه را كه خدا دستور داده بود پيوند بدهى ( صلهء ارحام نمايى ) و در بارهء خويشاوندان خود عمل به غير حق نمودى . . . » ( 1 ) در همين مأخذ پاسخ ابن عبد العزيز را با محتواى بسيار جدى و تند به فرزند وليد را نقل مىكند . در آن هنگام كه تحليلگران تاريخ در سرعت پيشرفت اسلام و پيدا كردن علل آن مىانديشند ، بر سه گروه قسمت ميشوند : گروهى از آنان يا صراحتا و يا تلويحا مىگويند : ما نمىتوانيم علل حقيقى انقلاب
--> ( 1 ) همين مأخذ ص 125 و 126 .